الغزالي
6
كيمياى سعادت ( فارسى )
بتوان ديد ، و يكى روح كه جز به چشم دل اندر نتوان يافت . و هر يكى را از اين دو نيكويى و زشتى است . يكى را حسن خَلق گويند و يكى را حسن خُلق . و حسن خُلق عبارت از صورت باطن است ، چنان كه حسن خلق عبارت از صورت ظاهر است . و چنان كه صورت ظاهر نيكو نباشد بدانكه چشم نيكو بود و بس يا دهان نيكو بود و بس يا بينى نيكو بود و بس تا آنگاه كه بينى و چشم و دهان جمله نيكو نبود و اندر خور يكديگر نبود ، همچنين صورت باطن نيكو نبود تا آنگه كه چهار قوّت اندر وى نيكو نبود : قوّت علم ، و قوّت خشم ، و قوّت شهوت ، و قوّت عدل ميان اين هر سه . امّا قوّت علم ، بدان زيركى مىخواهيم ، [ 1 ] كه نيكويى وى بدان حد باشد كه به آسانى راست از دروغ باز داند [ 2 ] اندر گفتارها ، و نيكو از زشت باز داند اندر كردارها ، و حق از باطل باز داند اندر اعتقادها . چون اين كمال حاصل شد دل آدمى را ، از آنجا كه حكمت پديد آيد كه سر همه سعادتهاست ، چنان كه حق - عزّ و جلّ - گفت : و من يُؤْتَ الحِكْمَة فَقَدْ اوتىَ خَيراً كَثيراً . [ 3 ] و نيكويى قوّت غضب بدان بود كه اندر فرمان حكمت و شرع بود : به دستورى وى برخيزد ، و به دستورى وى بنشيند . و نيكويى قوّت شهوت هم بدين بود كه سركش نبود و به دستورى شرع و عقل بود ، چنان كه طاعت آن بر وى آسان بود . و نيكويى قوّت عدل آن باشد كه غضب و شهوت را ضبط همىكند اندر تحت اشارت دين و عقل . و مثل غضب چون سگ شكارى است ، و مثل شهوت چون اسب ، و مثل عقل چون سوار ، كه اسب گاه بود كه سركش بود و گاه بود كه فرمانبردار
--> [ 1 ] مراد ما از قوّت علم زيركى است . [ 2 ] باز دانستن ، باز شناختن ، تميز دادن . [ 3 ] ( قرآن ، 2 - 269 ) ، و هر كه را دانش دادند ، خيرى فراوان دادند .